حسین نیرومند | Hossein Niroumand
Menu Text Linksلینکستان Biography بیوگرافی کارتون Cartoon Graphic گرافیک گالری عکس Gallery Article مقاله بانک ایده Idea Bank Contact تماس
 
از هر دری سخنی
مزایده ی انقلاب دوم
۵ ارديبهشت ۱۳۹۴

 

وقتی جیمی کارتر رئیس جمهور آمریکا در روز 27 فروردين 59 13در اتاق وضعيت كاخ سفيد از تیم طراحان عملیات آزاد سازی گروگان های امریکایی در لانه جاسوسی پرسید: چند نفر تلفات خواهيد داشت؟
پاسخ سرهنگ چارلی بکویث فرمانده عمليات زمينی «پنجه عقاب» شنیدنی تر بود. او گفت:قربان! ما قصد داريم، گلوله كاليبر 45 را درست وسط چشمان گروگانگیران جای دهيم.
او در کتاب خاطراتش می نویسد: «وقتی که عملیات شروع شود تعدادِ زیادی از ایرانی‌ها برای آوردنِ کمک پا به فرار می‌گذارند. دلتا وظیفه دارد که آن‌ها را مثلِ آب‌کش سوراخ سوراخ کند و در این باره حرفی نیست. این طرح بود. به‌علاوه من فکر نمی‌کردم که ایرانی‌ها در سفارت وجب به وجب ایستادگی کنند و در مقابلِ ما مانعی ایجاد نمایند. بله، ممکن بود یک نفر به علتِ پای‌بندی به اعتقاداتش تا پایِ جان ایستادگی کند؛ ما آماده بودیم به او کمک کنیم که به آرزویش برسند!»
سرهنگ چارلی بكويث آن روز نخبه ترین نیروهای عملیات نظامی آمریکا را تحت عنوان نیروی دلتا در اختیار داشت. آوازه بکویث به حدی بود که فرانسیس فورد کاپولا کارگردان شهیر آمریکایی شخصیت سرهنگ کورتز در فیلم «اینک آخر الزمان» را از تیپ ظاهری، رفتار و شخصیت او الگو گرفته بود.
در ساعات اولیه بامداد جمعه 5 اردیبهشت 59 نیروهای دلتا با نقص فنی سومین هلی کوپتر نظامی «سیکورسکی سی‌اچ-۵۳سی‌استالیون» در «کویر یک» صحرای طبس زمینگیر شدند. ژنرال جمیزوات فرمانده عملیات پنجه عقاب از مقر فرماندهی خود در «وادی قنا»ی مصر از بکویث خواست تا با پنج هلی کوپتر باقی مانده عملیات را پی گیرد، اما بکویث نمی توانست با پنج هلی کوپتر عملیات را دامه دهد. آن شب ژنرال وات از پشت بی سیم به بکویث گفت: اگر رئیس جمهور کارتر از شما بخواهد با پنج هلی کوپتر عملیات را ادامه بدهی چه خواهی کرد؟
پاسخ بکویث به فرمانده ی مافوقش غیره منتظره بود: «قربان خواهم گفت صدای شما واضح نیست جناب رئیس جمهور، ما در راه باز گشت به خانه هستیم.»
دقایقی بعد از این گفت و گوی کوتاه بود که رئیس جمهور کارتر دستور لغو عملیات را صادر کرد. بکویث به سرعت نیروهایش را به داخل هواپیماهای هركولس  سی-  130 هدایت می کند. ساعت تقريباً دو چهل دقیقه بامداد است که تندبادی وزیدن می گیرد و ناگاه هواپیمای حامل سوخت با یک هلی کوپتر به هم می خورند. با انفجار مهیب آن دو، شکست عملیات پنجه عقاب تکمیل می شود.
بکویث آن ساعات را این گونه تشریح می کند: «در تمام طول راه بازگشت به مصیره (در ساحل عمان) احساس پوچی و پژمردگی می‌کردم. آه، آه. یاس بر وجودم سایه افکنده بود. گریه ام گرفت...خودم را بسیار حقیر احساس می کردم. نمی توانستم صحبت کنم، یا هیچ کاری انجام دهم، فقط احساس می کردم  که دیگر آبرویی برایم باقی نمانده بود...این یک شکست بود. باعث سرافکندگی کشور ما بود. ما هشت مرد خوب و شجاع را از دست داده بودیم....»
آن شب 124 نظامی آمریکایی دلتا فورس  هشت جسد، پنج هلی کوپتر و مقادیر زیادی اسناد را در منطقه «پشت بادام» طبس به جای گذاشتند و سراسیمه از ایران گریختند.
شنبه 6اردیبهشت 59 روزنامه کیهان نوشت: «با بمباران هلی کوپترها اسرار و اسناد پیچیده آمریکا برای همیشه مدفون شد. خبرگزاری آسوشیتدپرس به نقل از یک افسر عالی رتبه آمریکایی نوشت: پاره ای از وسائل و اسناد سری آمریکا در هلی کوپترهایی جامانده است که پس از شکست این ماموریت در نزدیکی صحرای طبس رها شده اند... با بمبارانی که نیروی هوایی ایران علیه این هلی کوپترها صورت داده، دیگر اسراری وجود ندارد که به چنگ کسی بیفتد.»
نیروی هوایی در سه نوبت اقدام به بمباران هلی کوپترهای به جای مانده در صحرای طبس کرد. حاصل این جهالت تاریخی، شهادت فرمانده سپاه طبس شهید محمد منتظر القائم ، انهدام چهار فروند از پیشرفته ترین هلی کوپترهای نظامی امریکا و شاید مهمتر نابودی اسنادی بود که می توانست پرده از این شکست بزرگ بردارد. متهمان اصلی این افتضاح بنی‌صدر رئیس جمهور وقت، تيمسار شادمهر، رئيس ستاد مشترك و تيمسار باقری، فرمانده وقت نيروی هوايی بودند. این اتفاق شاید اولین خیانتی بود که آشکارا از رئیس جمهور بنی صدر و دار و دسته اش سر زد.
سی و چهار سال از آن تاریخ می گذرد و همیشه در 5 اردیبهشت این خاطره تلخ و خیانت بالاترین مقام اجرای کشور در رسانه مرور می شود اما سئوال اساسی والبته تلخ تر این است که آیا همه اسناد جنایت آمریکا در این چهار هلی کوپتری بود که در آن روز توسط نیروهای خودی بمباران شدند؟ برای روشن تر شدن این سئوال توجه خواننده محترم را به چند نمونه زیر ارجاع می دهم.  
الف) در صحرای طبس چند موتور سیکلت و یک جیپ ارتشی به غنیمت گرفته شد. ظاهراً سال ها بعد این غنائم آمریکایی(!) در چند مزایده معمولی فروخته شدند!!!
ب) حضرت امام خمینی (ره) فتح لانه جاسوسی را انقلاب دوم نامیدند. نماد این انقلاب، سفارت سابق آمریکا است که در تقاطع خیابان مفتح و طالقانی قرار دارد. از ایستگاه های مترو، به سمت خیابان که وارد می شوید هیچ نشان و المانی که موید این انقلاب دوم باشد نمی بینید. چرا؟
ج) لانه جاسوسی آمریکا یکی از مراکز مهم گردشگری کشور است. این اهمیت را تبلیغات خود آمریکایی ها ایجاد کرده اند. روی دیوارهای لانه شعارهای فارسی نوشته شده است. فروشگاه کتاب سفارت فاقد کتابهای انگلیسی و حتی فارسی ضد آمریکایی است. چند صباحی است که از درب مقابل مترو سفارت یک سوپر مارکت کوچک یا همان بقالی سابق بازگشایی شده است!
د) داخل فضای سبز سفارت مجسمه آزادی و یکی از گروگان ها در دوسوی درب ساختمان اصلی یا همان چنسری خود نمایی می کند. کیفیت بسیار نازل اجرایی این دو مجسمه این سئوال را در ذهن بیننده آگاه متبادر می سازد که آیا در ایران اسلامی یک مجسمه ساز حرفه ای انقلابی وجود ندارد که این دو مجسمه را بسازد؟    
ه) خونين‌ترين حادثه پس از فاجعه ميدان ژاله در میدان 24 اسفند و در 8 بهمن 57  در تهران رخ داد. مردم تعداد شهدای آن روز را 150نفر و مجروحان را 600 نفر اعلام کردند. ژنرال هایزر آمریکایی که آن روز عملاً نقش فرماندهی کل قوای رژیم شاهنشاهی را بر عهد دارد در در صفحه 236 کتاب خود"مأموریت در تهران" (ترجمه ع، رشیدی، انتشارات اطلاعات، تهران 1374) عملاً می پذیرد که دستور کشتار میدان24 اسفند در روز 8 بهمن توسط او صادر شده است. هایزر با افتخار این کشتار را به خود نسبت می دهد اما این سند جنایت با بی توجهی کاملی روبرو می شود. گویی گروهی تمایل به افشا شدن این سند ندارند. چرا باید در میدان انقلاب تهران هیچ اشاره ای به این ماجرا  نشود؟ گرچه این سئوال کمی خنده دار به نظر می رسد، درحالی که هیچ نشانی در خور این حادثه عظیم نیز در میدان مشاهده نمی شود!
از این گونه سئوالات بسیار می توان فهرست کرد. اما آیا این نوع برخوردها و عملکرد مسئولان کشوری با اسناد مرتبط با جنایات آمریکا در ایران اسلامی ماهیتاً با دستور خائنانه بمباران هلی کوپترهای آمریکایی در صحرای طبس توسط بنی صدر متفاوت است؟بپذیریم که فرقی بین بمباران اسناد، مزایده ی اسناد، مخفی کردن اسناد، بی توجهی به اسناد و حتی بد ارائه کردن اسناد وجود ندارد.
حسین نیرومند